ترشی زالزالک

داستان گلپر (۵)

نگم براتون که چقدر کیف میکنم از ایده‌ای که به ذهنم رسید
از هرکی در مورد من بپرسید بهتون میگه هانیه هرجا بشینه دنبال پیدا کردن یه دستور غذایی و یه طعم جدیده، از طرف دیگه همیشه هم دوست داشتم یه کاری شروع کنم که بکر باشه، نو باشه، خوشمزه باشه و پر از مزه‌ های جورواجور و خوشمزه
+
به بچه‌ها گفتم می‌خواهید به خاله سکینه جان بگم بیشتر درست کنه به بقیه هم شور بدیم؟ اصلاً یه فکری، میشه یه کاری کرد که دست پخت‌ها و مزه‌های خوشمزه‌ای که ممکنه ناشناخته در گوشه یه شهر باشه رو رسوند دست مردم؟ یعنی بجای اینکه بریم محصول صنعتی یه کارخونه رو بخریم، مثل قدیم‌ ها که سر همه سفره‌ها یهیادگاری از مادربزرگا بود بازم دست پخت مادربزرگا و مادرها رو بیاریم سر سفره‌ها
+
حسام گفت آره چرا نشه، میشه حتی در قالب یه استارت آپ ببینیش همین امشب رو هم برای بچه‌ های پی نویس میتونی تعریف کنی تا داستانش رو برات بنویسن، فرید تشویق کرد گفت، منم خیلی‌ها رو میشناسم که دور و برمون دنبال یه طعم سالم و خوشمزه خونگی هستن؛ مائده گفت خیلی فکر خوبیه، ما اولین مشتری و خلاصه همون شب سه تا تایید گرفتم برای این ایده و اینطوری شد که داستان گلپرجان شروع شد.
+
ایده خوبی بود؟ شما هم دلتون برای دست پخت ناب مادربزرگا تنگ میشه؟

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *