مطالب توسط admin

داستان گلپر (۴)

سه تایی مشغول صحبت بودن، با من که مائده هستم و سینی به دست وارد معرکه شدم می‌شدیم چارنفر!البته شیرینی رو بیشتر از ترشی دوست دارم ولی هانیه یه طوری تعریف کرد که وسوسه شدم. هرکی دیگه هم بود اینطوری دلش ضعف می‌رفت خب! میگه خاله سکینه جان میره خودش سبزی و مواد تازه میخره‌ […]

داستان گلپر (۵)

نگم براتون که چقدر کیف میکنم از ایده‌ای که به ذهنم رسید از هرکی در مورد من بپرسید بهتون میگه هانیه هرجا بشینه دنبال پیدا کردن یه دستور غذایی و یه طعم جدیده، از طرف دیگه همیشه هم دوست داشتم یه کاری شروع کنم که بکر باشه، نو باشه، خوشمزه باشه و پر از مزه‌ […]

داستان گلپر (۱)

آخر شب چارتایی نشسته بودیم باهم حرف میزدیم؛ چارتایی یعنی من که هانیه خانم باشم و فرید – آقامون – که معرف حضورتون هست و مائده که با سینی چای وارد گفتگو شد و حسام که هر از گاهی سرشو از موبایل میاره بیرون و یه جمله میگه و دوباره میره تو موبایل! + صحبت […]

داستان گلپر(۲)

  سه نفر و نصفی مشغول صحبت بودیم. سه تا یعنی مائده و فرید و هانیه و نصفی هم من، که حسام باشم! چرا نصف؟ چون خیلی صحبت در مورد خوراکی و خوردنی واسه‌م جذابیت نداره؛ اصن فکر کنم هوش و نبوغ تشخیص مزه ‌ها رو هم ندارم و وقتی بچه‌ها داشتن صحبت می‌کردن سرم […]

داستان گلپر (۳)

صحبتای چارنفرمونو دوست دارم. چارنفری یعنی مائده و هانیه و حسام و من که فرید باشم! بالاخص ژانر خوشمزه‌ رو خیلی می پسندم. نه فقط منکه شوهرش هستم بگم‌ها؛ خدایی هرکی دست پخت هانیه رو خورده میگه حرف نداره! هانیه یه طعم‌شناسه و مهمتر از آشپزی اینکه کنجکاوه برای پیدا کردن دستورهای جدید و دست […]