نوشته‌ها

ترشس سالاد فصل

داستان گلپر (۱)

آخر شب چارتایی نشسته بودیم باهم حرف میزدیم؛
چارتایی یعنی من که هانیه خانم باشم و فرید – آقامون – که معرف حضورتون هست و مائده که با سینی چای وارد گفتگو شد و حسام که هر از گاهی سرشو از موبایل میاره بیرون و یه جمله میگه و دوباره میره تو موبایل!
+
صحبت در مورد چیزای خوشمزه‌ بود و یادم نیست چطوری رسید به بجنورد و به هنرنمایی‌های خاله_سکینه جان یادمه داشتم برای مائده با آب و تاب تعریف می‌کردم که چه زن مهربونیه؛ چه دست پختی داره! فکر کن صحبت خوردنی باشه و فرید دل نده به صحبت! مگه میشه؟ با آب و تاب ته جمله‌های من تاییدیه صادر می‌کرد که:
خیلی خوشمزه‌اس!
+
خلاصه تو یه بحث چارنفره! سه نفرمون داشتیم در مورد خاله سکینه حرف میزدیم؛ یه نفرمونم چون سرش تو موبایل بود ازش چیزی نمیگم، تا اینکه بدون قصد ویژه‌ای به مائده گفتم: وای… انقدر چشماش نازه که نگو! آبیِ آبیِ آبی…

ترشی لیمو

داستان گلپر (۳)

صحبتای چارنفرمونو دوست دارم.

چارنفری یعنی مائده و هانیه و حسام و من که فرید باشم!

بالاخص ژانر خوشمزه‌ رو خیلی می پسندم. نه فقط منکه شوهرش هستم بگم‌ها؛ خدایی هرکی دست پخت هانیه رو خورده میگه حرف نداره! هانیه یه طعم‌شناسه و مهمتر از آشپزی اینکه کنجکاوه برای پیدا کردن دستورهای جدید و دست پختهای جدید و اینطور چیزا. به همین خاطر اون شب بحث به خاله سکینه رسید، یه زن مهربان

+

برای بچه‌ها تعریف کردم که سال قبل از خاله سکینه جان خواهش کردیم واسمون شور درست کنه؛ طعمش عالی بود! اگر تهرون بود که احتمالا هر هفته مهمونش بودیم اما خدایی نمیشه تا بجنورد رفت واسه یه شیشه شور و مربا و ترشی و اینطورچیزها.

+

هانیه دنبال صحبت رو گرفت گفت راست میگه بچه‌ها… اگر میخوایید بگم دوباره درست کنه برامون ولی باید زود بگیم چون فصلش که بگذره دیگه نمیتونه مواد تازه بخره. ظاهرا بیشتر از دست پختش، شیفته مهربونی خاله است. با آب و تاب تعریف می‌کرد که وای بچه‌ها … چشماش آبیه! یه آبی خاص

(ادامه داره …)